عبدالله مستوفى

553

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

كه مدرس در موقع گذشتن برنامهء كابينه ، بعد از ايراد نطق مفصل نيشدار خود ، خويش ، را ممتنع وانمود كرده ، موافقت و مخالفت خود را منوط بعمليات بعدى كابينه نمود ، كه در آينده اگر خلاف انتظارى مشاهده كند ، مخالفت خود را اظهار نمايد . دو ماه ، حوت 1301 و حمل 1302 ، به همين طورها گذشت ، و كابينه كار نمايانى صورت نداد . مذاكرات تجديد شدهء پيمان تجارتى هم به نتيجه‌اى نرسيد ، و قراردادى ردوبدل نشده ، باب تجارتى مفتوح نگرديد . انگليسها باز عده‌اى سپاهى در سواحل خليج فارس پياده كردند ، و نظر بنيك‌بينى روسها بمستوفى الممالك ، نسبت به او بدبين شدند و راجع بمأمورين روسى در ايران پارهء مذاكرات خارج از نزاكت ، كه نسبت بايران هم سبك بود بميان آوردند . اين مقدمات سبب شد كه مدرس مخالفت موعود خود را از قوه بفعل آورد ، و از اوايل حمل 1302 در مجلس ، بجمع‌آورى عده پرداخت كه از اين حيث خود را مجهز نموده باشد . سليمان ميرزا هم ، كه متوجه تحشيد قواى حريف شد ، بسنت سنيهء هووجنجال ، از كلوب سوسياليست ، كه نزديك مجلس دائر بود ، عده‌اى را بعنوان تماشاچى ، در جلسه‌ها ميفرستاد كه طرفدارى ملت را ، نسبت بكابينهء مستوفى الممالك ، برخ حريف بكشند . مدرس هم ، البته بيكار ننشسته عدهء خود را ، به همان عنوان تماشاچى بجلسات مىآورد . شب‌هاى رمضان و جمعيت بيكار معلوم است ، صحن بهارستان چه ميدان مبارزه‌اى مىشود . همين‌كه مجلس در ساعت سه و چهار از شب گذشته ، رسميت پيدا مينمود ، ازدحام تماشاچى در طالار جلسه بيداد ميكرد . مردم آرام بيطرف ، كه از مقدمات و تداركات طرفين بىخبر بودند ، متحير مىماندند ، كه اين اقدامات براى چه منظورى است ؟ و هركس ، برحسب تمايل خود به طرفين تعبير و تفسيرى از اين تظاهرات مينمود . كم‌كم اكثريت نداشتن كابينه در مجلس ، بدهنها افتاد ، و در اطراف اين موضوع چيزهائى هم گفته ميشد ، كه تا آن روز ، در هيچ دوره سابقه نداشت . از جمله ، ميگفتند وكيل خمسه ، بيان الدولهء ( اصانلو ) و دو سه نفر ديگر ، خود را پارسنگ اكثريت و اقليت كرده ، هر دو روزى بيك سمت ميروند ، و حتى شنيده شد كه بيان الدوله براى برگشتن به سمت طرفداران دولت ، شرايطى بالمره شخصى كرده بود ، و ابتدا كه به او وعدهء مساعدت داده بودند ، اسم خود را از صورت اسامى اضداد دولت حك كرده ، و چون تقاضاهايش برآورده نشده بود ، مجددا به طرف اضداد دولت رفته ، و گويا يكى دوبار اين كار تكرار پيدا كرده بود . سراسر ماه رمضان ، وقت بهمينطورها گذشت ، تا بالاخره ، اضداد دولت بعده‌اى رسيدند ، كه رفتن يكى دو سه سر « 1 » به اين سمت و آن سمت ، تأثيرى در آن نكند و اكثريت نداشتن دولت در مجلس محرز گرديد . هميشه رسم اين بود همين‌كه رئيس دولت احساس ميكرد ، كه در عدهء هواخواهان او در مجلس تزلزلى حادث شده است ، خود استعفا ميداد و كمتر اتفاق مىافتاد كه كار

--> ( 1 ) - مخصوصا براى لچر كردن عاملين اين عمل ، بجاى دو سه نفر « دو سه سر » نوشته شده است ، و الا معلوم است كه گاو و گوسفند و اسب و الاغ را سر ميگويند و انسان را نفر مينويسند . معهذا قدما شتر را هم نفر مينوشتند .